حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2504
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ناميد ، بر تخت اشكانى نشسته و ظنّ قوى اين است ، كه بزرگترين پسر بلاش سوّم بوده . اگرچه بعض نويسندگان عقيده داشتند ، كه او پسر سنتروك « 1 » نامى بوده ، نه پسر ارشد بلاش سوّم و به بند نهم كتاب 25 ديوكاسّيوس استناد ميكردند ، ولى ظنّ قوى ميرود ، كه بلاش پسر سنتروك معاصر بلاش چهارم اشكانى پادشاه ارمنستان بوده ، نه معاصر بلاش چهارم شاه پارت . بهرحال در اين زمان اختلال و اغتشاشى در دولت روم رويداد ، كه باعث جنگ روميها با پارت گرديده به ضرر اين دولت تمام شد . شرح قضايا موافق روايت نويسندگان رومى چنين بود : جنگ اوّل روميها با بلاش چهارم كمّودوس قيصر روم را در 192 م . كشتند و پس از او پرتىناكس « 2 » نامى امپراطور شد ، ولى چون ميخواست اصلاحاتى در دولت روم كند ، سلطنتش بيش از سه ماه اوّل سال 193 طول نكشيد و او را هم بقتل رسانيدند . جانشين او تازه معيّن شده بود ، كه سه سردار رومى در جاهاى مختلف ممالك روم نخواستند از او تمكين كنند و هريك خود را امپراطور خواند . يكى از آنها كلوديوس آلبىنوس « 3 » بود ، كه در بريطانيا اقامت داشت ، ديگرى سپتيموس سوروس « 4 » در پاننونينا « 5 » و سوّمى پسسننيوس نيگر « 6 » در سوريّه . وقتى كه نيگر خود را امپراطور خواند و قبل از اينكه معلوم شود ، كه او بايد با اسلحه اين مقام خود را بروميها بقبولاند ، دولت پارت و پادشاهانى ، كه دستنشانده شاهان اشكانى بودند ، سفرائى نزد نيگر فرستاده او را تبريك گفتند و نيز اظهار داشتند ، كه اگر كمكى لازم داشته باشد ، حاضرند قوّهاى براى او بفرستند . نيگر ، چون تصوّر ميكرد ، كه او بىجنگ بامپراطورى روم شناخته خواهد شد ، اين تكليف را با ادب ردّ كرد ، ولى پس از آن به زودى دانست ، كه مدّعى پر زورى دارد و سوروس ، كه بامپراطورى شناخته شده است ، با لشكرى
--> ( 1 ) - Sanatroces . ( 2 ) - Pertinax . ( 3 ) - Claudius Albinus . ( 4 ) - Septimus Severus . ( 5 ) - Pannonina . ( 6 ) - Pescennius Niger .